مرتضى مطهرى
511
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
به اعتبار چيزى كه از او باقى هست مىتوانيم بگوييم « او » ، مثل آنجايى كه ماده شكلى و صورتى دارد ، آن شكل و صورتش معدوم مىشود ، شكل و صورت ديگرى پيدا مىكند ولى همان مادهاى كه آن شكل و صورت را داشت شكل و صورت ديگرى پيدا كرده است . مثلا اگر آبى بخار مىشود ، اين آب وقتى بخار مىشود ديگر به آب بودن خودش باقى نيست ، آب بودنش معدوم شده است ولى تمام هويت اين ماده معدوم نشده است . اين يك مادهاى بوده است كه در او يك كيفيت ، يك خصوصيت ، يك جوهرى بوده است كه به موجب آن خصوصيت اين آب بوده است ، حالا آن خصوصيت از او گرفته شده و هوائيت يا بخار بودن باز به همان ماده داده شده است كه قبلا صورت آبى داشت . پس يك ماده است كه قبلا صورت آب داشت و حالا صورت هوا پيدا كرده است و لهذا حالا كه هوا شده است مىگوييم اين همان است . اگر از ما بپرسند كه اين هوا چيست و اين بخار چيست ، مىگوييم اين بخار همان آب قبلى است به اعتبار اينكه اگر چه آب بودنش از بين رفته است ولى همان مادهاى كه آن صورت را داشت حالا اين است . در باب اعادهء معدوم نيز اگر ما قائل به همان ماهيت منفك از وجود باشيم مىگوييم اول ماهيت زيد وجودى پيدا كرد ، بعد آن وجود اولى معدوم شد ، ولى « همان » ماهيت را ما بار ديگر وجود دادهايم . اگر آن ماهيت باقى باشد همانى كه آن وجود را گرفته بود بار ديگر وجود را دارد مىگيرد . ما مىتوانيم بگوييم كه اين وجود اعادهء اوست ، يعنى رابطهء « او بودن » كه « اين اوست » به اعتبار آن ماهيت و به اعتبار آن امر باقى محفوظ است . ولى فرض اين است كه اين فكر ، فكر غلطى است . فرض اين است كه آن كه معدوم شده است به تمام هويت و ماهيت معدوم شده است و اين چيزى كه از نو موجود شده است او نيست ، يعنى « او » ى باقى نيست ، يك امر باقى نيست ، با تكرار مىخواهد « او » بشود . مىگوييم بسيار خوب ، فرض كنيد ما آن معدوم را اعاده كردهايم ، آيا مىتوانيم مثل همين معاد را يك بار ديگر هم ايجاد كنيم يا نه ؟ اگر امرى امكان داشته باشد اين ديگر فرقى نمىكند كه براى بار اول تحقق پذيرد يا براى بار دوم ( حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد ) . حال اگر يكى ديگر با تمام آن مشخصات در كنار اين ، وجود پيدا كند آن وقت آن را چه مىگوييم ؟ مىگوييم اين مثل اوست ، چون عين او كه نمىتواند باشد ؛ عين آن را ما اول اعاده كردهايم و اين هم الآن وجود دارد .